تمنا
روزی برای رسیدن به حقیقت عشق از تو پرسیدم...
- عشق چیست؟
- - اشتیاق تشنه ای است برای رسیدن به یک قطره آب.
- گفتم :
- - عاشق کیست؟
- گفتی :
- - آن که برای رسیدن به محبوبش مثل شمع میسوزد !
- گفتم :
- - این سوختن و ساختن از چه روست ، مرا در عشق توان سوختن و ساختن نیست.
- گفتی :
- - عشقت ، عشق نیست !
- پرسیدم :
- - تو نیز آیا در تب عشق می سوزی؟
- سکوت کرد و مرا بی پاسخ رها.. من اما امروز ، می دانم سکوت چشمانت گواهی سوختنت را می داد..
-
- مهربونم ..
- واسه دو سه ماه تو از مهمونامون پذیرایی کن...
قول می دم زود برگردم...
مواظب خودت باش..
دوستت دارم..
-
- مهربونم ..
-
.
نميدانم از كجاي اين دل زخمي بگويم از اين دلي كه گناهش كودك بودنش است..
بي كينه بودنش و بهانه گيري هاي رسوا گرش..
از احساسي بگويم كه روزي شيشه بود، اما امروز سنگ شده..
از رويايي بگويم كه حقیقت فاصله آن بود..
يا از صدايي بگويم كه به جرم عشق بايد حبس ابد بكشد..!

برای شنیدن تو که هیچ وقت برام حرفی نداری باید بمونم .. !
اینجا ، شاید ، یه روز ببینی تموم روزا، مثل همیشه صدای قشنگت همه جا شنیده میشه..
اما خودت که نیستی ببینی همش یه عذابه ... مثل یه سراب ... وقتی می خوامت دیگه نیستی ، نیستی که ببینی اشکام هم دیگه نیتونن نریزن.. بمونن.. بسازن.. نمیرن...
اما مهربونم..
با خيال تو به سر بردن اگر هست گناه
با خبر باش كه من غرق گناهم همه شب...
برای هضم لحظه ای که آغازش از تو نوشتن است دست کم باید چند نفس عمیق کشید و به تمام قد در برابر خاطره هایت ایستاد و تعظیم کرد و شکست و نوشت ، تمام این کارها را کرده ام و حالا واجد شرایطم برای از تو نوشتن :
قشنگ ترین تولد شاید شب آغازین بی دغدغه ماندن در گهواره است..
زیباترین تولد ها تنها آنهاییست که در رویا برای کسی می گیریم و یا کسی برایمان می گیرد و من تمام تیر که نامش هم مثل ساکنانش مقدس است ، برایت در جایی دور، پشت بوته های بی خار گل سرخ که در آستانه افتادن به هم رسیدند و با شمعی که به جای من و تو آب می شود ، تولد خواهم گرفت.
بذار یه چیزی بمونه بین من وبین خودت
فقط یه معنی نداره به خاطر تولدت
21 روزگی تابستون قشنگ ، که با اومدن تو زیبا شده رو جشن می گیرم..
به حرمت پاکی اون نوزادی که اومد و نه تنها دنیای اطرافیانشو ، بلکه 17 سال بعد دنیای منم زیبا کرد...
بیستمین بهار عمرت پیشاپیش .. مبارک
کسی که اگر تا آخرین نقطه ی دنیا یک ریز بدود به گرد پای اولین لبخند پس از گریه ی بعد از تولد تو هم نخواهد رسید
گلناز
دلم که بهانه ات را می گیرد به خواب می روم تا رویای تورا ببینم..
اما در رویا دیدنت هم دلم را می لرزاند..
بیدار که می شوم آرزوی خوابیدن دارم و هرگاه رویای تو نباشد ، کابوس بی تو بودن رهایم نمی سازد..
ای کاش کابوس جدایی ات به انتها برسد ...

مهربونم ..!
نمی دونم چرا این کابوس ها نمی خوان دست از سر من بردارن!!
خودتم می دونی .. نمی گم انقدر به خوابام اهمیت میدم که اجازه بدم رو افکارم تاثیر بذارن..نه
ولی رویای باتو بودن انقدر واسم شیرینه که توی کل روز بهش فکر کنم.. واسه خودم تکرارش کنم.. تا دوباره ببینمت.. توی خواب..دوباره حست کنم!
مهربونم.. یه خواهش..
لطفا دیگه دلیل کابوس هامو نپرس..

تنها شاهد اشک هاي شبانه ام همين صفحه سفيد و جوهر سياه است..
هرگز نخواستم چشم نامحرم اين لحظه هاي ناآشنا وفروريختن اشک را بر گونه هايم ببيند..
هميشه بالش سکوت را زير سر هق هق تنهايي ام گذاشتم تا کسي صدايم را نشنود..
امشب از درد نالیدم
کاش می دانستی بیش از آنکه درد جسمم را بیازارد ، روحم را در هم می شکند..
امشب به اندازه تمام ثانیه های عمرم، بر تو، بر خویش و بر تنهائی و چشمان بارانی ام که در انتظار ماندند، گریست..
کاش بودی و دست های تنهایم را می فشردی و من سر بر سینه مهرت می گذاشتم تا بغض و ناباوری ام را برای همیشه به گور فراموشی بسپارم.
میشه از عشق تو گفت
میشه با ستاره های چشم تو مغرب نو ، مشرق نو بر پا کرد
میشه از برق نگات خورشیدو خاکستر کرد
میشه از گندمیهای سر زلفت یه عالم شعر نوشت
آره از عشق تو دیونگی هم عالمیه
آره از عشق تو مردن داره
آره از عشق تو مردن داره
میشه از عشق تو مردو دیگه از دست همه راحت شد
میشه از عشق تو مردو دیگه از دست تو همه راحت شد
آره.. از عشق تو دیونگی هم عالمیه
اگه از عشق میشه قصه نوشت ، میشه از عشق تو گفت
میشه از عشق تو مردو
دیگه از دست همه راحت شد
آره از عشق تو مردن داره ...

دیر گاهیست که در دورترین وادی این دیر بزرگ
نفسی هرلحظه
دم امید به صحرای دلم می بخشد
و دلم با یادش
چشم بر ماه در آن تیرگی شب بستست
و نگاهش به زمین
به شکوفنده ترین
گل باغ ابدی
قفسی ساخته از جنس بلور
که حریم حرم هرم نفس های تو را حفظ کند
خاطراتم که ورق می خورد از صحنه ی بیداد زمان
یاد تو همچو نسیم
در گلستان دلم می پیچد
شک نکن
تا نفسم با نفست خورده گره
تا تمنای دلم می طلبد دست تورا
با تو خواهم ماند تا اوج
تا وسعت پرواز تمنای دلم
تقدیم به تو که تنها بهانه ی شعرای منی
